فقط با تو

زیباست این زندگی با تو ، فقط با تو .
زیباست لحظه های عاشقی ، با تو ، تنها در کنار تو.
زیباست لحظه غروب ، با تو ، فقط به یاد تو.
آن لحظه که با تو هستم ، بهترین لحظه زندگی ام است که دلم نمیخواهد

آن لحظه بگذرد.
دلم میخواهد آن لحظه که در کنار تو هستم هیچگاه به پایان نرسد.
زیباست این زندگی در کنار تو ، فقط با عشق تو.

زیباست لحظه ای که در زیر باران قدم میزنم ، یا با تو و یا به یاد تو..
این زندگی زیباتر از گذشته میگذرد چون با تو و عاشق تو هستم.
این لحظه ها عاشقانه تر از همیشه میگذرد ،

 چون با تو و به یاد تو هستم.
خوشبخت است این قلب عاشق من ، چون تنها تو را دوست دارد.
تنها تو را ، فقط تو را ، با تو می ماند ، عاشقانه می ماند

 و هیچگاه تو را تنها نمیگذارد.
میگویم دوستت دارم چون لایق این دوست داشتنی

، فقط تو لایق این عشق بی پایان منی.
می گویم با تو می مانم ، عاشقتر از همیشه ، فقط با تو ،
چون تنها تو سرپناه این قلب عاشق منی .
عشق من و تو ماندگار است ، تا ابد ،

 برای همیشه ، فقط با هم ، تنها در کنار هم.
زیباست کلام عشق ، شیرین است

لحظه های با تو بودن ، فقط با تو ، و آن قلب مهربان تو.
عشق من و تو برای همیشه

 در خاطره ها و یادها می ماند ، یک عشق ابدی و بی پایان.
لبخند عشق همیشه بر لبان من جاریست ، فقط با تو ، و به عشق تو.

لحظه های باتو بودن

کاش می شد لحظه ای با یار خود تنها شوم
بی غم و اندوه از تنهائی ی فردا شوم
سر به روی شانه های مهربان او نهم
غرق خوبی های بی پایان آن زيبا شوم
آن دو چشم ناز و زيبا را ببوسم چون دو دست
همنشین خسته ی آن ماه بی همتا شوم
دل بشویم با نگاه ناز او از درد و غم
می بنوشم از لبانش،فارغ از غم ها شوم


از محبت های پاک و ساده ی آن نازنین
همچو گل های قشنگ اطلسی زيبا شوم
مهربانی و قشنگی،پاکی و آزادگی
این صفات خوب را من جملگی دارا شوم


چند جمله کوتاه وزیبای عاشقانه

ای عشق، شکسته ایم، مشکن ما را/

 اینگونه به خاک ره میفکن ما را/

 ما در تو به چشم دوستی می بینیم/

 ای دوست مبین به چشم دشمن ما را
رسم زمونه : تو چشم میذاری من قایم میشم

 ………اما تو یکی دیگه رو پیدا میکنی

.............................................................................

تکیه بر دوست مکن محرم اسرار کسی نیست ما تجربه کردیم

کسی یار کسی نیست

..........................................................................

عشق کلید شهر قلب است به شرط آنکه قفل دلت هرز نباشد

که با هر کلیدی باز شود

..............................................................................

مرگ آن نیست که در قبر سیاه دفن شوم مرگ آن است

که از خاطر تو با همه ی خاطره ها محو شوم

........................................................................

می خوام روی تمام سنگ های دنیا بنویسم دلم واست

 تنگ شده و آرزو میکنم یکی از اون سنگ ها

 به سرت بخوره تا بفهمی دل تنگی چه دردی

.......................................................................

غیر از غم عشق تو ندارم , غم دیگر شادم که جز این نیست

مرا همدم دیگر

....................................................................

زدرد عشق توبا کس حکایتی که نکردم چرا جفای تو کم شد؟

شکایتی که نکردم !!!

 

....................................................................

تو را برای وفای تو دوست می دارم******

وگرنه دلبر پیمانه شکن فراوان است

........................................................................

هر گز ندیدم بر لبی لبخند زیبای تو را هر گز نمی گیرد

 کسی در قلب من جای تو را

.......................................................................

ساده می گویم عزیزم دل بریدن ساده نیست
چشمهای مهربانت را ندیدن ساده نیست
از زمان رفتنت خورشید را گم کرده ام
ناله های ابر را هر شب شنیدن ساده نیست

.................................................................................

به خاطر روی زیبای تو بود
که نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند
به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود
که دست هیچ کس را در هم نفشردم
به خاطر حرفهای عاشقانه تو بود
که حرفهای هیچ کس را باورنداشتم
به خاطر دل پاک تو بود
که پاکی باران را درک نکردم
به خاطر عشق بی ریای تو بود
که عشق هیچ کس را بی ریا ندانستم
به خاطر صدای دلنشین تو بود
که حتی صدای هزار نی روی دلم ننشست
و به خاطر خود تو بود
فقط به خاطر تو

....................................................................

عمر من
تا دشت پرستاره اندیشه های گرم
تا مرز ناشناخته ی مرگ و زندگی
تا کوچه باغ خاطره های گریز پای
تا دشت یادها
هان ای عقاب عشق از اوج قله های مه آلود دوردستها
پرواز کن
پرواز کن به دشت غم انگیز عمر من

....................................................................

هر صدا و هر سکوتی،اونو یاد من میاره
میشکنه بغض ترانه،غم رو گونه هام میباره
از همون نگاه اول،آرزوی آخرم شد
حس خوب داشتن اون،عاشقونه باورم شد
دلمو از قلم انداخت،اونکه صاحب دلم بود
منو دوس داشت ولی انگار،اندازش یه ذره کم بود
از همون نگاه اول،آرزوی آخرم شد
حس خوب داشتن اون،عاشقونه باورم شد

 

دختر تنها

  

خدا کجا نشستی؟!؟

دلم شکسته امشب
نای نفس ندارم
غمم رحمی نداره
مردمو کس ندارم

سرد تنم ولیکن
چه داغ اشک چشمام
خدا کجا نشستی
تو هم گذاشتی تنهام؟
 
 

داغ تنم ولیکن
یخ زده مرده قلبم
دیگه تپش نداره
شکست بلور قلبم

رسم زمونه این شد
عاشق تنها میمونه
لعنت به هرچی عشقه
عاشق تنها میمیره

خنجری که تو قلبه
یه آشنا فرو کرد
نه دشمنه نه جانی
همون که عاشقم کرد

دیگه حرفی ندارم
رنگی به رو ندارم
خدا کجا نشستی
نگو تورم ندارم

گالری >>> عکسهای تو عشق من<<<

 

% name جدیدترین عکس های عاشقانه

ادامه نوشته

پسر عاشق

 

دست من نیست


دست من نیست دلم عاشق رخسار تو شد


ناز کردی و دلم ساده گرفتار تو شد


دست من نیست که تو آمدی و هستی من

 
نیستی شد ،دل بیچاره ی من خوار تو شد

 

عاشقم ،کاش توهم عشق مرا حس بکنی

 

باز دل ، عاشق یک ثانیه دیدار توشد


عشق را تجربه کردم گل من ،وقتی که

 

اولین بار دلم مست و هوادار تو شد

عاشقم پس تو مرا طرد نکن دل بر من

دست من نیست دلم عاشق رخسار تو شد



گره...... عشق

شعری از:فروغ فرح زاد

از دوست داشتن

 امشب از آسمان دیده تو
روی شعرم ستاره میبارد
در سکوت سپید کاغذها
پنجه هایم جرقه میکارد
شعر دیوانه تب آلودمعطش جاودان آتشها
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
از سیاهی چرا حذر کردن
شب پر از قطره های الماس است
آنچه از شب به جای می ماند
عطر سکر آور گل یاس است
آه بگذار گم شوم
در تو
کس نیابد ز من نشانه من
روح سوزان آه مرطوب من
بوزد بر تن ترانه من
آه بگذار زین دریچه باز
خفته در پرنیان رویا ها
با پر روشنی سفر گیرم
بگذرم از حصار دنیاها
دانی از زندگی چه میخواهم
من تو باشم ‚ تو ‚ پای تا سر تو
زندگی گر هزار باره
بود
بار دیگر تو بار دیگر تو
آنچه در من نهفته دریاییست
کی توان نهفتنم باشد
با تو زین سهمگین طوفانی
کاش یارای گفتنم باشد
بس که لبریزم از تو می خواهم
بدوم در میان صحراها
سر بکوبم به سنگ کوهستان
تن بکوبم به موج دریا ها
بس که لبریزم از تو می خواهم
چون غباری ز خود فرو ریزم
زیر پای تو سر نهم آرام
به سبک سایه تو آویزم
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه نا پیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست

 

شعری از:فروغ فرح زاد