همین ...!!!

 

سهم من این است :
تنها باشم و
رفتنت را در تماشا باشم و
بودنت را در تمنا باشم و
بی تو باشم
خالی از هر حرف و معنا باشم و .....

حال من این است :
بی تو پرپر باشم و
جام خالی ، جام آخر باشم و
بی تو از شب گریه ها تر باشم و
بی تو بدتر، بی تو بدتر باشم و ....

کار من این است:
غمگین باشم و
خالی از احساس تسکین باشم و
روی دوش شهر سنگین باشم و
دلخوش رویای رنگین باشم و .....

آه اما ای تو بی همتا ترین
خوب من
برگ گلم
زیباترین
تو فقط در گرگ و میش حادثه
سهم و حال و کار من باش و ...
... همین ...!!!

دوباره شدم تنهای تنها...........

دوباره کنار دریا
هق هق و گریه و سرما
دوباره تنهانشستم
دوباره همدم غمها

دوباره خیلی پریشون
دوباره از خود پشیمون
کنار موجای ساکت
افتادم بی جون بی جون

دوباره مثل گذشته
دوباره مثل قدیما
من شدم تنهای تنها
همدمم غمای دنیا

دوباره نم نم بارون
دوباره شر شر ناودون
دوباره تنها نشستم
با دو چشم خیس و گریون

دوباره دلم شکسته
از همه دنیا گسسته
توی این شهرغریبه
چشم به راه تو نشسته

آره این دل ویرونه
دوباره شده دیوونه
دوباره توبه شکسته
واسه عشق تو میخونه

بیا تو کنار من باش
همدم و همراه من باش
میمونم با تو همیشه
نباشی بیتو نمیشه

دوباره کنار دریا
دوباره هم دم غمها
دوباره توبه شکستم
باز میگم عاشقت هستم

دلم در آرزوی بودنت سوخت

دو چشمم سو و نورش را به در دوخت

نبودی تا ببینی در نبودت

چگونه دل که نه،جان و تنم سوخت

چو پروانه به دورت می پریدم

پرم را شعله شمع تو می سوخت

شدم مجنون و دیوانه به شهرت

ندانستم که مجنون را جگر سوخت

دو چشمم مانده در این بی وفایی

تنم سوخت و لبم سوخت و دلم سوخت...