نمی گویم که شادم کن

نمی گویم که شادم کن
ولی گویم رهایم کن
از این درد جدا ماندن
عزیز من جدایم کن
نمی دانی چه سخت باشد
ندیدن روی زیبایت
چگونه من به تو گویم
تو یک لحظه صدایم کن
تو را دیدم که می خندی
ولیکن با کسی دیگر
همین است عشق پاک تو
تو شرم از ناله هایم کن
تو عشق پاک من دیدی
ولی بادیگران بودی
چگونه من به تو گویم
نظر بر گریه هایم کن
چه شیرین بود آن روزی
که میگفتی(شب افروزا)
ز تو خواهش کنم هر شب

به میخانه دعایم

شعله خاموش

  •  
  • نام تو شروع هر محبت
    عشق تو برای من عبادت
    باتو شده بودم همچوآتش
    چون زائری در ره زیارت
    باتو شده بودم همچودشنه
    درقلب سیاه هر حسادت
    آمد به برم شکوه یک عشق
    یک عشق طنین زمان عادت
    عشقی برامید همچو دریا
    چون باد صبا لطیف وراحت
    اما توبگو چه شدکه آن شور
    خاموش شد و نداشت جرأت
    من با دل خودستیز کردم
    چون گشت زمانه با ملامت
    آن عشق بمرد با دو دست
    این چرخ سیاه بی مروت

نسیم مهربون

با تو من زلال و ساده، مثل ِ آینه صاف و روشن!
خواسته هات برام عزیزه، هرچی میخوای بگو با من!
همیشه دارم میپیچم، توی چنگال ِ زمونه!
قدر ِ این دل ِ حقیرُ، کسی جز تو نمیدونه!

نمیدونه! نمیدونه! نمیخواد عاشق بمونه!
اونی که از سر ِ صُب تا ته ِ شب به فکر ِ نونه!
امّا اون باید بدونه، زندگی بی عشق نمیشه!
فقط عاشق شدنه که، باعثِ خوشبختیمونه!

من میخوام تا به ابد آوارهء نِگات بشم!
با همه ترانه هام عاشق ِ سر به رات بشم!
تو ندای مهربونی! منُ تنها نذاری!
کاش بشه بهونه ای برای خنده هات بشم!

نازنین قصهء ما رُ هیشکی هیچوقت نمیدونه!
راز ِ دل رُ از چشامون ساده نیس کسی بخونه!
آخه عشق ِ ما یه رازه! بی شعار و بی بهونه!
کاش میشد دنیای هفت رنگ قدر ِ عشقُ خوب بدونه!

نمیدونه! نمیدونه! نمیخواد عاشق بمونه!
همه روزا، همه شبها، میگذرن بی یه نشونه!
تو همونی! تو همونی! که وفاداری به یارت!
با تو تا آخر ِ عُمرم، من به کامَمه زمونه!


عشق پر کشید.........

دیدی ای دل!!!
تو نگفتی...
مکث کردی،
یار زیبا پر کشید
صبر کردی
خنده کردی
یار زیبا پر کشید
حس زیبایت، چرا پنهان نمودی؟
دست دست کردی
یار زیبا پر کشید
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست
شک داشتی ،استخاره کردیو
یار زیبا پر کشید
گریه کردی؟
یار زیبا رفت،
عشق زیبایت پرید
یار زیبا پر کشید