دلم در آرزوی بودنت سوخت
دو چشمم سو و نورش را به در دوخت
نبودی تا ببینی در نبودت
چگونه دل که نه،جان و تنم سوخت
چو پروانه به دورت می پریدم
پرم را شعله شمع تو می سوخت
شدم مجنون و دیوانه به شهرت
ندانستم که مجنون را جگر سوخت
دو چشمم مانده در این بی وفایی
تنم سوخت و لبم سوخت و دلم سوخت...
دو چشمم سو و نورش را به در دوخت
نبودی تا ببینی در نبودت
چگونه دل که نه،جان و تنم سوخت
چو پروانه به دورت می پریدم
پرم را شعله شمع تو می سوخت
شدم مجنون و دیوانه به شهرت
ندانستم که مجنون را جگر سوخت
دو چشمم مانده در این بی وفایی
تنم سوخت و لبم سوخت و دلم سوخت...
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم مرداد ۱۳۹۰ ساعت ۱:۳۷ ب.ظ توسط مسلم
|
سلام:به وب سایت تو عشق من خوش امدید.....