دلم در آرزوی بودنت سوخت

دو چشمم سو و نورش را به در دوخت

نبودی تا ببینی در نبودت

چگونه دل که نه،جان و تنم سوخت

چو پروانه به دورت می پریدم

پرم را شعله شمع تو می سوخت

شدم مجنون و دیوانه به شهرت

ندانستم که مجنون را جگر سوخت

دو چشمم مانده در این بی وفایی

تنم سوخت و لبم سوخت و دلم سوخت...